برای این پست می خواهم درباره موضوعی درد دل کنم که صحبت خیلی از دوستان است....
سال اول دانشگاه برای اردویی ثبت نام می کردند که از آن به عنوان طرح سبز در سبز یاد می کردند که واژه ای نامفهوم و گنگ برایم بود. تابستان در بابلسر حرکات نمادینی انجام می دادیم تا مردم و خانواده هایی را که به سواحل و مناظر طبیعی مازندران سفر می کردند با این نعمات الهی آشنا شوند، نعماتی که خیلی از کشورها و حتی شهرهای کشورمان حسرت آن را می خورند. رسانه ها از جمله تلویزیون این برنامه را با پوشش خبری وسیع و پخش تیزرهایی به نحو احسن به مردم معرفی کردند. حضور مستند سازان از دانشگاهها ما را به آینده این طرح امیدوار کرده بود.
چند سال از آن ماجرا می گذرد و آن حرکات در جلوی من رژه می رود. امسال هم که از سمت شرق استان گلستان وارد این مناطق شدم به جز پشیمانی و حسرت هیچ چیزعایدم نشد. وضعیت کارخانجات در دل طبیعت دل هر بیننده ای را به درد می آورد. با تمام قوا و با تمام امکانات به طرف انهدام کامل طبیعت قدم برداشته بودند. انگار کسی آنجا بیدار نبود.
بولدوزرها افسارشان به دست کسانی است که جز به منافع خودشان نمی اندیشند.
ساحل دریا تبدیل به سطل آشغالی بزرگ شده بود که هر لحظه دامنه ابعاد این فاجعه گسترده تر می شد. در طول سواحل چشمم به جمال سه نفر (آن هم بر حسب وظیفه) که مشغول جمع آوری الطافمان نسبت به طبیعت بودند روشن گشت. مردم خوشحال تر از همیشه سعی در نابودی این مناطق داشتند.
با دوستی در این مورد صحبت می کردم که به تمسخر به من گفت: دلت خوشه ها.....
راستی یادتان نرفته قاچاق گسترده چوب که دیگر به فراموشی سپرده شده است و شاید در چند سال آینده دیگر درختی نماند.
بعد از سفر هم که خبر آتش سوزی گسترده در اثر سهل انگاری عده ای در جنگل گلستان به گوشمان خورد و شاید این بارآدمها واقعا مرده اند.
افسوس و صد افسوس که وظایفمان در قبال نعمات خداوندی به کلی به دست فراموشی سپرده شده است و باید در انتظار نفرین نسل های آینده باشیم.....
|
+| نوشته شده توسط
جليل نوع پرست رودي در جمعه بیست و دوم شهریور 1387
|